چه مانده بی تو از این جوانینماندی آخر به هر زبانیچه سرنوشتی چه روزگاری ، چه رفته بر من خبر ندارینرفته بودی که برنگردی کسی نداند که تو با من چه کردیندارم انتظار از دلم قرار از تو بی وفاییببین روز شده ماه ، ماه شده سال جان من کجاییدگر بیش از این روا نیست بدانی غمم را نیاییببین با من و روزگارم چه ها کردی جداییای نگارم دل ندارم تا به غم سپارم زمستان شده بهارمداده این دل بی تو آخر میرسد به جایی پشیمان شوی بیایی ..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت 14:18 توسط انسان
|
برچسب:
نویسنده: مهتاب اسدی
تاريخ: چهارشنبه
22 تير
1401 ساعت: 20:46